خرید بک لینک

«تاراجِ بی‌گناهی»

«تاراجِ بی‌گناهی»

گاهی زندگی با بی‌رحمی عجیبی تو را می‌نشاند روبه‌روی رؤیاهایی که روزی با تمام جانت ساخته بودی؛ رؤیاهایی که با امید قد می‌کشیدند، با عشق جان می‌گرفتند، و تو باور داشتی که قرار است همیشه همراهت بمانند؛ اما یک روز می‌بینی همان چیزهایی که روزی نعمت و آرامش بود، همان دل‌بستگی‌هایی که با ترس و لرز از دست‌شان نگه می‌داشتی، آرام‌آرام از میان دست‌هایت لیز می‌خورند و می‌روند، بی‌آنکه گناهی کرده باشی، بی‌آنکه پاسخی داشته باشی، و تو می‌مانی و سکوتی که شبیه پوچیِ یک خانه‌ی خالی‌ست؛ جایی که هنوز صدای خنده‌ها، نفس‌ها، و خاطره‌ی عشق، مثل سایه‌ای که نمی‌رود، بالای سرت پرسه می‌زند و هر بار یادآوری می‌کند که بعضی چیزها را خدا می‌دهد تا زندگی کنی و همان‌ها را می‌گیرد تا بفهمی چقدر عمیق دوست داشته‌ای.

برچسب: نویسنده: سجاد جلالی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 10:25

صفحه بندی