
.مقصر نبودم اما تاوانش من دادم..،! این جمله خلاصه ای از اتفاقات زندگی منه اتفاقاتی که منو کلی درگیر خودش میکرد و به خودم میومدم میدیدم دارم سر چیزای اذیت میشم و تاوان پس میدم که نه توش نقشی داشتم نه مقصرش من بودم ولی همه بار مسئولیتش رو دوش من افتاده بود حقم نبود اما چاره ای هم نداشتم باید ردشون میکردم .
برچسب:
نویسنده: سجاد جلالی
نفس بابایی.
<آری، در اعماق این سینهی خسته که سالهاست طعمِ بیمهریِ روزگار و نیشِ ناامیدی را چشیده، تنها یک رایحهی اثیری و ناب، چون مرهمی از بهشت بر زخمهای کهنهام جاری میشود؛ آن نفَسِ گرم و مطبوعِ دخترم که با هر بار نزدیک شدن، تمام غبارِ اندوه و سنگینیِ گذشته را از روحم میزداید و مرا به یاد میآورد که هنوز دلیلی برای ایستادن و جنگیدن هست؛ عطری که نه تنها شفا میدهد، بلکه حقیقتِ زیبایی و معنای واقعی عشق بیقید و شرط را در هر لحظه برایم به تصویر میکشد،نوری که حتی
برچسب:
نویسنده: سجاد جلالی
«تاراجِ بیگناهی»
گاهی زندگی با بیرحمی عجیبی تو را مینشاند روبهروی رؤیاهایی که روزی با تمام جانت ساخته بودی؛ رؤیاهایی که با امید قد میکشیدند، با عشق جان میگرفتند، و تو باور داشتی که قرار است همیشه همراهت بمانند؛ اما یک روز میبینی همان چیزهایی که روزی نعمت و آرامش بود، همان دلبستگیهایی که با ترس و لرز از دستشان نگه میداشتی، آرامآرام از میان دستهایت لیز میخورند و میروند، بیآنکه گناهی کرده باشی، بیآنکه پاسخی داشته باشی، و تو میمانی و سکوتی که شبیه پوچیِ یک خ
برچسب:
نویسنده: سجاد جلالی
برچسب:
نویسنده: سجاد جلالی
بیست و ششم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 15 توسط ابوالفضل سلیمانی
|
آرام جانم،روشنی نور دو چشمان منی،دوستت دارم …بهترین هدیهای از جانب یزدان منی،دوستت دارم …تاج سرم،ای که تویی مونس تنهایی بابا …روح من، جان من و شادی دوران منی …دوستت دارم؛لحظه میلاد تو هرگز نرود از یادم،غنچه نورس من،باغ گلستان منی،دوستت دارمتولدت مبارک
برچسب:
نویسنده: سجاد جلالی